X
تبلیغات
دختر خراب
وبلاگ

رمان,چت و هر چی بخواین

 
چـــــــــــت!(همین الان همه هستن)
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه چهاردهم بهمن 1390
زمان :
 20:21
موضوع : |


!!!!!بدو بیا تو!!!!!

!!!!!برای چت کلیک کن!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بدو دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلیک

چت



!
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه بیست و یکم بهمن 1390
زمان :
 12:52
موضوع : |

یعنی واقعا شما اینو نمیخونید؟

نذارم دیگهه؟

قشنگه ها

خیلی



نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه بیست و یکم بهمن 1390
زمان :
 12:50
موضوع : |




رمان دختر خراب
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه بیست و یکم بهمن 1390
زمان :
 12:46
موضوع : رمان دختر خراب | | ادامه مطلب...

سلام

اینو نمیخونید؟

ادامه بدم؟

دوستان ی سوال داشتم

دوست دارید این رمان کامل باشه یا اینکه جاهای +18 رو حذف کنم؟

قسمت 2



صبر
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه بیست و یکم بهمن 1390
زمان :
 12:36
موضوع : |

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی ، صد دانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای ، پر افسانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
شعری از: معینی کرمانشاهی



رمان دختر خراب
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
زمان :
 14:3
موضوع : رمان دختر خراب | | ادامه مطلب...

قسمت اول رمان دختر خراب



اخطار
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
زمان :
 13:30
موضوع : |

درمورد رمان نگفتین

یعنی وب طرفدار رنداره

باشه من اسمه وبو میذارم دختر خراب ی مدت ازمایشی ببینم چقدر طرفدار گیر میاد در ضمن رمان دختره خرابم میذارم

اگه خواستین بگین سانسورش کنم

بعدا نگین نگفتیا



رمان
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه چهاردهم بهمن 1390
زمان :
 20:34
موضوع : |

سلام بچه ها ی سوال بپرسم

نظرتون چیه تو وب رمان بذارم؟

یه چند تا رمان سراغ دارم تو ش یکم بی ادبی داره ولی قشنگه اگه خواستین سانسور میکنم میذارم

ببخشیدا[خجالت]




بازگشت محدثه جون
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه چهاردهم بهمن 1390
زمان :
 20:24
موضوع : |

دوستانه عزیز من از این به بعد هستم

نظر بذارین خواهشا تو چت بیاین

دوستون دارم



یب
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
زمان :
 12:50
موضوع : |

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی ، صد دانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای ، پر افسانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
شعری از: معینی کرمانشاهی



نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
زمان :
 12:50
موضوع : |




نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
زمان :
 12:49
موضوع : |




نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 جمعه یکم مهر 1390
زمان :
 20:58
موضوع : |

ر



من اومدم!!
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 شنبه بیست و پنجم تیر 1390
زمان :
 21:56
موضوع : |


به کعبه گفتم :

 

 

تو از خاکی من از خاک

 

چرا من باید به دور تو بگردم؟!

 

 

ندا امد:

 

 

تو با پا امدی باید بگردی  

 

 

  برو با دل بیا تا من بگردم

 

سلام من برگشتم!!!!!!!!!!
بی نظیر بود یعنی ماه یعنی غیر قابل توصیف..........................

واس همتو دعا کردم ویه طواف کردن واسه همه بروبچ نت!!!!

دم همتونم گرم که من مکه بودم اومدین وب!!!

چاکر همه

 نیمه شعبان مبارک

الهم عجل لولیک الفرج

فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند عذاب آنها وحشتناک بود !

آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم. او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد دیگ غذا ... جمعی از مردم ... همان قاشقهای دسته بلند ... ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت : نمی فهمم !!! چرا مردم اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بد بختند؟ با آنکه همه چیزشان یکسان است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت :
خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد که کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد.

 عشق به خدا...

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟

فرشتـه جواب داد: می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!



خـــــــــــــــــــــــــــــدا
نویسنده :
 محدثه جون
تاریخ :
 یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
زمان :
 15:49
موضوع : |

 

 

 تابعد مکه بابای!!!پس فردا که یکشنبس میریم تا ۲۳تیر!!!من مکم به وبم سر بزنیدا!!!!!واس همتون دعا میکنم!

فعلا!!!

 

                        

                         

تنها به معنای افریننده هستی نیست

خدا تمام هستیست

....خدایا

به که واگذارم میکنی؟؟؟؟

به سوی کی میفرستی ام؟؟؟؟

به سوی اشنایان ونزدیکان؟تا از من روی برگردانند؟؟؟

یا بسوی غریبان تا گره در ابرو بیافکنند؟؟؟

 یا بسوی انان که ضعف مرا میخوهند خواری ام را طلب میکنند؟؟؟؟

...من بسوی دیگران دست دراز کنم؟؟؟!

در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدارم

.....ای توشه و توان سختی هایم...

راستی سلام از اعتکاف برگشتم..!

بی نظیر بود!خدا قسمتتون کنه!

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 



 
سلام رمان دختره خرابو میذارم هر کی نظر داره بده
خواستین بگین سانسور کنم
و حتما تو چت روم بیاین
 
   
   
   
   
 
Online User
 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به دختر خراب مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

وبلاگ